جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)

1643

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)

كوفه و بصره آرام نشد ، زيرا مردم با دغدغهء فراوان ، دربند بودندو تسليم حجاج هم نشدند . حجاج به خونريزى خود افزود و نسبت به افراد معدودى هم كه زنده مانده بودند ، هر چه توانست فشار آورد و بر كشتگانش هر روز و هر ساعت ، قربانيان جديدى افزود . حجاج از اينكه عراقيها را قبل از قتل به ذلّت بكشاند و تحقير نمايد و روحيه‌شان را درهم بكوبد ، احساس شادى وحشيانه‌اى مىكرد . او آنقدر در تحقير مردم و خونريزى زياده‌روى كرده بود كه سخن مردم در مساجد يا مجالس و بازار با يكديگر اين بود كه چه كسى ديروز كشته شده و چه كسى امروز به دار آويخته مىگردد و فلانى چگونه كشته شد و يا اينكه قبل از قتل چگونه به او اهانت گرديد ! سخن معروف و مكرر حجاج در شهرهاى عراق اين است : « جلاد . . . گردن او را بزن ! » كار انتقامجويى او از ياران على ( ع ) به جايى رسيد كه دستور مىداد : هر كه نامش على ( ع ) ، حسين ( ع ) و يا نام يكى از فرزندان ابوطالب است ، كشته شود ! حتى مستمندانى كه همنام خاندان ابيطالب بودند ، نزد حجاج آمده و از اسمهاى خود عذرخواهى مىنمودند . براى نمونه كسى پيش حجاج آمد و گفت : اى امير ، بستگانم به من ستم نموده و نام مرا على ( ع ) گذاشته‌اند . من محتاج و درمانده‌ام و به كمك امير محتاجترم ! ستمگرى حجاج آن‌چنان بود كه ضرب‌المثل شد و مخصوصاً شيعيان در آماج اين ستمگريها بودند . آمار كسانى كه حجاج آنها را در دوران زمامدارى خود به قتل رسانده بود ، صد و بيست هزار تن است .